مرتضى مطهرى
147
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اجتماعى غيرممكن بود . اصل « كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ » « 1 » را دو جور مىشود معنى كرد . يكى اينكه هر گروهى هرچه را دارند ، چون دارند به آن شادمانند ، يعنى اين شادمانى بعد از داشتن پيدا مىشود : هركسى هرچه دارد به دليل اينكه دارد به آن دلخوش است . ديگر اينكه اشخاص ، اول به آن خوشند بعد انتخاب مىكنند . از آن جهت به آنچه دارند خوشند كه طبيعت ، هركسى را به سوى همانچه كه بيشتر استعدادش را دارد راهنمايى مىكند . مثلًا اگر همهء مردم مثل ابوريحان بيرونى باشند يعنى ديوانهء علم باشند اصلًا جامعه مىخوابد . در يكى استعداد فنى هست ، در يكى استعداد تجارى هست و . . . البته همهء استعدادها در همه هست اما در يكى وفورش در اين قسمت است ، در ديگرى وفورش در آن قسمت است و همين سبب مىشود كه مردم بهطور طبيعى گروه گروه شوند . شما مىبينيد حتى در يك خانواده ذوقها مختلف است ، رشتههايى كه افراد آن خانواده انتخاب مىكنند ( هستند افرادى كه واقعاً انتخاب مىكنند ) متفاوت است و ذوقشان مختلف كشيده مىشود و اين خودش يك نوع حالت طبيعى اجتماعى است ، يعنى فطرت اجتماعى انسان اقتضا مىكند كه هريك از انسانها [ به سوى رشتهاى كشيده شود به طورى كه ] افراد تا حدى حالت اعضاى يك اندام را پيدا مىكنند ، و لهذا بسيارى از امور از نظر جريانهاى اجتماعى قابل پيش بينى نيست ولى فطرت كار خودش را مىكند . مثلًا در يك شرايطى يك چيزى به كلى همهء شرايط عليه اوست كه انسان فكر مىكند اين ديگر بايد به كلى از بين برود ، يك وقت مىبينيد همان از يك جاى ديگر جوانه مىزند . ويل دورانت در كتاب درسهاى تاريخ - كه كتاب بدى نيست از اين نظر كه نكتههاى زيادى دارد ولى نه به اندازهء كتابهاى علمى - در بحثى كه راجع به دين دارد ( او خودش يك آدم ضد دين است ) مىگويد : « دين صد جان دارد ، هرچه او را بكُشند دومرتبه زنده مىشود . » مىگويد در خيلى جاهاى دنيا بوده كه دين را ريشه كن كردهاند - مثال هم مىآورد - دومرتبه جوانه زده است ، دين نمىميرد . البته او به آن تعبيرى كه ما مىگوييم نمىگويد پس معلوم مىشود دين از فطرت بشر ناشى مىشود . . . « 2 » آرى ، در حالى كه تمام شرايط اجتماعى بر ضد يك جريان است ، مىبينيد آن چيزى كه فطرت فرد و فطرت جامعه است و نبايد از بين برود از يك جاى ديگر و بلكه از جاهاى ديگر طلوع مىكند ، چنان كه دهها نفر امثال من در آن زمان همينطور بودند .
--> ( 1 ) روم / 32 . ( 2 ) [ در اينجا چند دقيقه از بيانات استاد روى نوار ضبط نشده است . قرائن نشان مىدهد كه در اين چند دقيقه استاد شهيد داستان مهاجرت خود در سنين نوجوانى به مشهد و قم براى تحصيل علوم دينى - على رغم مخالفت شديد رضاخان و اربابانش با روحانيت - را نقل كردهاند . ]